تبليغاتX
new Art

new Art

Love is a fresh breath from heaven

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بر روي يكديگر ويرانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه ي صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم يكي عريان و لرزان،ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده

پاره پاره در كف زاهدنمايان سبحه ي صد دانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را كوه به كوه آواره و ديوانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپا وجود بي وفا معشوقه را پروانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد

چرا من جاي او باشم

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاري هاي اين مخلوق را دارد

و گر نه من به جاي او چو بودم

يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !

مهدي سهيلي



نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 13:34 توسط علي پوراحمدیان |

من با عشق آشنا شدم

و چه كسي  اين چنين آشنا شده است؟...

هنگامي دستم را دراز كردم كه دستي نبود.

هنگامي لب به زمزمه گشودم،

كه مخاطبي نداشتم.

دكتر شريعتي

 

نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 14:17 توسط علي پوراحمدیان |

هميشه پشت ديواري سترگم

اسير پنجه ي بي رحم گرگم!

رسيدن در سرشتم نيست من ، چون

كلاغ قصه ي مادر بزرگم!

غلامرضا طريقي


نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1390ساعت 11:22 توسط علي پوراحمدیان |

و اينجا كودكيست،كودكي با لبي خندان ، و شايد قلبي گريان،كاش مي توانستم...

بياييد زندگي را هديه كنيم به كودكاني كه همچون كودكان ما كودكي مي خواهند.

 

سلام به همه ي دوستان مهربونم.من قصد دارم دو تا از كارامو كه براي نمايشگاه سمفوني نقش ها آماده كرده بودم به خاطر كمك به كودكان سرطاني و بي سرپرست بفروشم.هر چند اصلا دوست ندارم كه براي كاري كه با عشق انجام دادم پولي بگيرم،پس بهتره اينطور فكر كنيم كه من در قبال كمك شما به اين بچه ها تابلومو بهتون هديه ميدم.كساني كه مايلند كمك كنند شماره تماسشونو همراه شماره تابلو به صورت نظر خصوصي براي من بذارن.

سلام دوستاي خوبم

چند نفر حاضر به كمك شدن و حتي حاضر نشدن تابلوها رو بگيرن

خوشحالم كه بين همچين مردمي زندگي مي كنم

 

نوشته شده در شنبه 4 تیر1390ساعت 14:48 توسط علي پوراحمدیان |

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا

بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي

سنگدل اين زود تر ميخواستي حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم

ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زير افكنده بود

اي لب شيرين جواب تلخ سر بالا چرا

اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت

اينقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند

در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا

در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين

خامشي شرط وفاداري بود غوغا چرا

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر

اين سفر راه قيامت مي روي تنها چرا


شهريار(1367-1285)

دوستاي خوبم خداحافظ تا بعد امتحانات دانشگاه دلم خيلي براتون تنگ مي شه.دوستون دارم.

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 22:53 توسط علي پوراحمدیان |

گفتم دلم در دست توست ، آن پنجه را آرام بگير

گفتي كه دل مال من است ، بي آن برو جايي بمير

گفتم به دل نيم نياز ، جايش خوش است در دست تو

گفتي عذابت مي دهم ، بي من برو آواره شو

گفتم كه جانم را مگير ، نزد تو باشم زنده ام

گفتي عجب ديوانه اي ، دست مي كشي از جبه ام ؟

گفتم سرم از آن تو ، دست بر كشم كه مي روي!

گفتي من آخر مي روم ، بيهوده بر سر مي زني

گفتم به هر جا مي روي ، بر خانه ات گدا شوم

گفتي كه صحبت كم بدار ، از دست تو من مي روم

گفتم اگر خاموش شوم ، از گريه ام سيلاب شود

گفتي كه عشقم تشنه است ، با گريه ات سيراب شود

گفتم قصوري كرده ام ؟ كه عشق تو لب تشنه است ؟

گفتي كه تو خامي هنوز ، فرهاد ببين كه سوخته است

گفتم تو دانستي چرا ، صد گونه بازي دادي ام ؟

گفتي كه اين كار من است ، با عشوه ام در بازي ام

گفتم كه اين گونه نرو ، امشب مرا مهتاب باش

گفتي كه چشمانت ببند ، من مي روم ، در خواب باش


علي پوراحمديان    فروردين ماه سال نود 

دوستان عزيزم من يه مشكلي برام پيش اومد كه نتونستم دكلمه رو آپلود كنم.به اميد خداوند مهربون تا آخر هفته آينده لينكشو براتون ميذارم.دوستتون دارم.  


نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 23:23 توسط علي پوراحمدیان |

اوج هنر رهي معيري را در دوبيتي زير ببينيد،به حروف قرمز و معناي شعر دقت كنيد.

بردي دل من ، من از تو آن مي خواهم               

وز گمشده ي خويش نشان مي خواهم

سر مصرع هر بيت تو حرفي بردار

هر چه كه شد من از تو آن مي خواهم

در زير نيز غزل بسيار زيباي اين شاعر خوش ذوق و قريحه رو داريم به اسم بي وفا

ندانم كان مه نامهربان يادم كند يا نه؟

فريب انگيز من با وعده اي شادم كند يا نه؟

خرابم آنچنان كز باده هم تسكين نمي يابم

لب گرمي شود پيدا كه آبادم كند يا نه؟

صبا از من پيامي ده بآن صياد سنگين دل:

كه تا گل در چمن باقي است آزادم كند يا نه؟

من از ياد عزيزان يك نفس غافل نيم اما

نمي دانم كه بعد از من كسي يادم كند يا نه؟

رهي از ناله ام خون مي چكد اما نمي دانم

كه آن بيدادگر گوشي به فريادم كند يا نه؟

                                                                     رهي معيري آبانماه 1347


نوشته شده در جمعه 5 فروردین1390ساعت 18:45 توسط علي پوراحمدیان |


 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 23:29 توسط علي پوراحمدیان |

بخشی از وصیت نامه مرحوم حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
...
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من
پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم...

نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 14:9 توسط علي پوراحمدیان |

فيلم ترور جسي جيمز با بازي بسيار بسيار قوي برد پيت و كيسي افلك و كارگرداني هنرمندانه اندرو دومنك ، بيش از هر چيز يك درام مملو از احساس هاي مردانه است. اين فيلم كه از روي داستان واقعي زندگي يك راهزن به همين نام ساخته شده است بوته ي آزمايش بينندگان خاص و عام سينما است تا جايي كه تماشاگراني كه به بازي بازيگران ، موسيقي متن ، كارگرداني فيلم توجه نداشته باشند در خوشبينانه ترين حالت تا دقيقه ي 15 الي 25 اين درام طولاني تحمل مي كنند و اين تازه در حالتي است كه تخمه هاي آنان تا دقيقه 10 تمام نشود

. عکس واقی او

گذشته از بحث مخاطب ، فيلم ترور جسي جيمز از نظر شخصيت پردازي فيلم نامه نويس در سطح بسيار بالايي قرار دارد به گونه اي كه هيچ سؤال بي جوابي از ظاهر شخصيت كاركترهاي اين فيلم در ذهن بيننده بر جاي نمي ماند حتي شخصيت(يا بهتر بگويم تيپ) مردي كه در پايان فيلم رابرت فورد را به قتل مي رساند. اين مطلب (سطح بالاي فيلم نامه واز نظر شخصيت پردازي) در  اينجا نيز قابل تشخيص است كه ميبينيم با اينكه نقش اول فيلم ( جسي جيمز) مردي ياغي ، خشن ، بي رحم ( تا جاي كه مي بينيم در سكانس مزرعه جيم با پسربچه چگونه برخورد مي كند) و با رفتاري متضاد ، قهرما همه ي بينندگان فيلم تبديل مي شود كه مي توان قسمتي از اين توفيق اجباري را به بازي و استيل چهره ي  برد پيت با آن بازي خاصش نسبت داد. اين امر را در مورد رابرت فورد ( كيسي افلك) نيز صادق است ، او در حالي كه كاركتر دوست داشتني جسي جيمز را به كمك برادرش چارلي به قتل مي رساند اما باز هم منفور مخاطبان نمي شود و رفتاري توأم با شفقت از سوي مخاطبان با انجام مي گيرد. غافلگيري تماشاگر در سكانس ها پاياني فيلم نيز را مي توان به قدرت نويسنده نسبت داد.

كارگرداني اندرو دومنك(Andrew Dominik ) در اين اثر قدرت او را در ساخت درام هاي بلند مدت و آرام كه جسارت اين كار را خيلي از كارگردانان به دليل كمبود مخاطب به جان نمي خرند نشان مي دهد . كارگرداني او نيز مانند اكثر كارگردانان هاليوودي پر زرق برق و مملو از ويژگي هاي سبكي است، هماهنگي او با موزيسين اثر و فيلم برداران و بازيگران به خوبي و شفافي هر چه تمام تر در بيشتر سكانس هاي اين فيلم ديده مي شود.

اندرو دومنك ( كارگردان )

از هر چيز اين فيلم اگر بتوان گذشت از موسيقي بسيار زيبا و جلب كننده نيك كيو  نمي توان گذشت كه اگر مي بينيم بعضي از مخاطبان عام تا پايان فيلم تحمل مي كنند دليلش نمي تواند جز بازي برد پيت و موسيقي نيك كيو باشد.

نيك كيو ( آهنگساز )

در كل اين اثر ، يادگاري به يادماندني در تاريخ سينما خواهد بود و در كارنامه همه ي بازيگران و عوامل فيلم يك ستاره ي در حال درخشش است .

كيسي افلك (رابرت فورد )

نويسنده:علي پوراحمديان

نوشته شده در جمعه 15 مرداد1389ساعت 17:20 توسط علي پوراحمدیان |

 آوریل سال ۱۹۷۹ میلادی، هیت‌کلیف اندرو لجر Heathcliff Andrew Ledger بازیگر استرالیایی و برندهٔ اسکار دیده به جهان گشود.هیت لجر در شهر پرث در غرب استرالیا به دنیا آمد. مادرش سلی لجر بل رمشاو معلم زبان فرانسه و پدرش کیم لجر رانندهٔ اتومبیل‌های مسابقه‌ای و مهندس معدن بود. نام هیت و کیت خواهرش ، از روی شخصیت‌های اصلی کتاب بلندی‌های بادگیر اثر امیلی برونته برداشته شد. هیت اولین تجربه‌های بازیگری‌اش را در ۱۰ سالگی در مدرسهٔ گیلدفورد در نقش پیتر پن تجربه کرد. در فیلم‌های بسیاری چون میهن پرست، ضیافت هیولا، قصهٔ یک شوالیه، چهار پر، ند کلی، فرمان، و برادران گریم کوهستان بروکبک و شوالیهٔ سیاه نقش‌آفرینی کرد و موفق شد جایزه گلدن گلوب را برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد فیلم شوالیه سیاه و جایزه اسکار را برای بهترین بازیگر مرد نقش دوم همین فیلم بدست آورد.

روز ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۰۸، پیکر هیت در آپارتمانش در طبقهٔ چهارم ساختمانی در خیابان ۴۲۱ بروم در محلهٔ سوهوی نیویورک پیدا شد. دو هفته بعد، مرگش  تصادفی و بر اثر مسمومیت شدید در نتیجه‌ٔ مصرف هم ‌زمان چندین نوع قرص ضد اضطراب و مسکن و خواب ‌آور اعلام شد.

به گفته ی بعضی از کارشناسان نقش joker تاثیر بسیار منفی بر روی شخصیت این بازیگر توانای سینما گذاشت. آخرین کار وی که به نام "تخیل دکتر بارسلو" در حال ساخت بود با مرگ وی نیمه کار ماند و کارگردان برای ادامه سکانسها این بازیگر از سه بازیگر توانا به نامهای جانی دپ‌‌‌-کالین فارل و جرج کلونی استفاده کرد. 

 نویسنده:علی پوراحمدیان

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 16:1 توسط علي پوراحمدیان |

فيلم كتاب الهي محصول سال 2010 سينماي آمريكا است كه همراه با بازي قوي دنزل واشنگتن و گري الدمن و كارگرداني برادران Hughes از نظر هنري – سينمايي، كاري قوي محسوب مي شود . برخي سكانسهاي فيلم (به عنوان مثال سكانس دوربين روي دست نبرد دنزل در خانه ي پيرمرد و پيرزن با گري الدمن و يارانش ، دوربين ابتدا در وسط جبهه قرار دارد و دو طرف درگيري را نشان مي دهد ، سپس دوربين حركت كرده به سمت خانه مي رود و از پنجره وارد خانه شده و ادامه ي فيلم از زاويه ديد داخل خانه ادامه مي يابد ) به نظر من معجزه ي تدوين و فيلم برداري و كارگرداني اين اثر محسوب مي شود .

اما در مورد داستان فيلم و محتوا بايد بگويم كه فيلم نامه ماجرا را به گونه اي روايت مي كند كه عقايد كتاب مقدس درباره ي آخرالزمان درست و صحيح پنداشته ميشود(همانگونه كه در يك سكانس دنزل مي گويد مردم كتابهاي مقدس را سوزاندن چون آخرالزمان و نابودي اكثريت نوع بشر را پيش بيني كرده و مردم اين كتاب را مقصر شروع جنگ مي دانند ، همانگونه كه ميدانيم پيشبيني واقعي اين كتاب نيز همين است ) و توجهي حتي مختصر به عقايد ساير اديان الهي درباره ي آخرالزمان داده نمي شود . جالب تر آن است كه اين فيلم توأم با عفت و حياي همه يا اكثر بازيگران زن و به دور از هيچگونه صحنه ي مبتذل ساخته مي شود تا پيروان همه ي اديان (بخصوص مسلمانان) و با هر فرهنگي به راحتي اين فيلم را تماشا كنند.

توجه به اين مطلب نيز كه كاركتر و نقشي كه دنزل واشنگتن بازي مي كند به عنوان يك پيامبر در عصري كه اكثر نوع بشر از بين رفته ،‌ به اين بازيگر سياهپوست هاليوودي كه داراي چهره اي نه جذاب اما قابل تأمل در رفتار و فيزيك بدني است مي رسد ، نه آن همه بازيگر خوش خط و خال هاليوود ، جايي براي انديشه بر اين مطلب را باز مي گذارد.

اما بايد بدانيم و بگوييم كه اين فيلم از نظر خوش ساختي و هنري و محتوايي در سطح بسيار بالايي قرار دارد و حتما بايد ديده شود تا شناخته شود و اينكه اين فيلم ومحتواي آن با عقايد ما مسلمانان همخواني ندارد چيزي از ارزش هاي اين فيلم كم نكرده و بلكه نقدي محكم بر سينماگران ما وارد مي شود كه دس بر روي دست گذاشته و همچنان ، فيلم هاي بي ارزش هنري و محتوايي به خصوص در حوضه ي طنز مي سازند و اين احساس كاذب را دارند كه چه كارگردانان،فيلمنامه نويسان،‌بازيگران و مديران سينمايي وارسته اي هستند.

نویسنده:علی پوراحمدیان

نوشته شده در چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 11:29 توسط علي پوراحمدیان |


آخرين مطالب
» عجب صبري خدا دارد...
» عشق...
» كلاغ قصه ي مادربزرگ
» و اينجا كودكيست...
» به ياد شهريار
» گفتم كه اين گونه نرو...
» همه بي وفايند...
» علی پوراحمدیان
» حسین پناهی و دیگر هیچ...
» The assassination of jesse james

Design By : Pichak